روضه الزینب(سلام الله علیها)قبله تهران
گرچه می دانم به نیش طعنه سنگم می زنید × لیک میگویم خدا هم مبتلای زینب (س) است

حاج حمید قلیچ خانی - وفات حضرت ام البنین 1391
ام البنین بانوی عشق - عروس خانه عشق
شرمنده شاه بیکفنم . ارباب بی سر، سرباشه رو تنم
رمز عشقیو جنون ، حا و سین یا و نون
برچسبها: حاج حمیدرضا قلیچ خانی, وفات ام البنین 91
سخنران:حاج شیخ مهدی بهروزی
با نوای:حاج حمید رضا قلیچ خانی
زمان:چهارشنبه ۲۰/۲/۹۱ ساعت ۲۰:۳۰
قبله تهران،میدان ساعی،بلوار شهید آوینی،کوچه شهید ابراهیمی
حسینیه بیت المهدی (عج)

دهه اول فاطمیه 91 - حاج حمیدرضا قلیچ خانی
» تو فاطمیه دل مجنون ،غصه لیلی میگیره
» هرچی کرمته می بده به من
» خدای آسمون ها دلم به غم مبتلاست
» هی حسن صدا میزنه بابا
هنوز چادر خاکی تو خیمه ماتم ماست
مراسم شام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها دهه اول
با نوای:حاج حمید رضا قلیچ خانی
زمان:پنج شنبه 91/1/17 از ساعت 20:30
قبله تهران :آستان مقدس حضرت بی بی زبیده سلام الله علیها
جلسه هفتگی 90/11/12با نوای حاج حمیدرضا قلیچ خانی
» خوش به حالم از دو عالم پای عشقت می مونم
» یا زینب که میگم تو دلم میشه طوفان (شور)
برچسبها: حاج حمیدرضا قلیچ خانی
شکر خدا که در دهه آخر الزمان خرج تو میشود نفس من صدای من
جلسه هفتگی:
با نوای دلنشین:حاج حمید رضاقلیچ خانی
چهارشنبه ۲۷/۱۱/۹۰ از ساعت ۲۰
قبله تهرانٰ .میدان ساعی.بلوار شهید آوینی.کوچه شهید ابراهیمی
حسینیه مبارکه بیت المهدی عج
با یک نفس تمام جهنم شود بهشت گوینداگرجهنمیان یکصداحسین(ع)
جلسه هفتگی:
با نوای دلنشین:حاج حمید رضاقلیچ خانی
چهارشنبه ۱۹/۱۱/۹۰ از ساعت ۲۰
قبله تهرانٰ .میدان ساعی.بلوار شهید آوینی.کوچه شهید ابراهیمی
حسینیه مبارکه بیت المهدی عج
گر طبیبانه بیایی به سربالینم به دوعالم ندهم لدت بیماری را
سه شنبه روز شهادت امام رضا(ع)همراه با نماز ظهر
سخنران:حجت الاسلام والمسلمین توسلی
با نوای :حاج حمید رضا قلیچ خانی
مکان: تهران ،آستان مقدس بنت الحسین (ع)حضرت بی بی زبیده سلام الله علیها
اربعین آمدواشک زبصر می آید گوییا زینب (س)محزون زسفر می آید
ظهر روز اربعین همراه با نماز ظهر
سخنران:حاج سید حسین طباطبایی نسب
با نوای :حاج حمید رضا قلیچ خانی
کربلایی مهدی وارسته
مکان:تهران ،آستان مقدس حضرت بی بی زبیده سلام الله علیها
مردغسال به جسم و سرمن خورده نگیر سالیانیست که از داغ حسین لطمه زنم
سخنران:آیت اله عباسیان
حاج حمید رضا قلیچ خانی
کربلایی مهدی وارسته
زمان:از شب اول محرم از ساعت ۱۹:۳۰
قبله تهران، آستان مقدس حضرت بی بی زبیده سلام الله علیها
بنت الحسین علیه السلام
و تو ای ابراهیم به دستور خدا اسماعیلت را بردی و حسین هم اسماعیل هایش را برد. تو تنها پدر بودر و حسین هم پدر بود و هم عمو وهم ...
تو با پسرت از قربانگاه برگشتی و حسین با پسرانش و اسماعیلهایش در قربانگاه ماند
اما ای ابراهیم تفاوت بزرگتری نیز هست. و اینکه هاجر تو به قربانگاه نیامد و حسین ...

خواهرش و مادر دیگر ذبیحان را نیز آورد. هاجر تو شاید تحمل این صحنه را نداشت و لی هاجر کربلا بیش از ؟؟ صحنه ذبح را دید و آن هم چه ذبحی....
ابرهيم همانطور كه تو مطيع امر خدا بودي و بدون هيچ عذري مامور امر خدا شدي و مي خواستي به خون غلتيدن عزيزتر از جانت را تماشا كني .... ام اي ابراهيم حسينت نيز مطيع امر خدا بود اما نه تماشگر قرباني عزيزتر از جانش ..... وقتي به فرياد رسيد كه ديگر نمي دانست چگونه بايد بدن اكبرش را جمع كند....
تو هنگام قرباني كردن اسماعيلت به او آب دادي .... رو به قبله .... خنجرت رو بر روي گلويش گذاشتي..... اما به حسين نه آب دادن و نه خنجر را بر روي گلويش گذاشتن ....
آه .... حرف از آب زدم جگرم سوخت ....
اين روزها كه مسلم شرمسار از نامه اي كه نوشته است.... ياد شرمساري مردي ديگر افتادم .... مردي كه به كودكان حرم قول آب داده بود .......شرمسار ........ و .... و ..... و .... مردي ديگر....
دستم ميلرزد كه بنويسم.....
نمي دانم از شرمساري اين مرد چگونه بگويم...
سومين مردي كه شرمنده شده .... حسين بود .... هنگامي به مادرش گفت بچه را بده تا ببرم سيرآب كنم...... اما بچه طوري سيرآب شد كه ديگر حسين روي برگشتن به خيمه را نداشت ....
آري ابراهيم....... شما و خاندانت اين گونه عزت پيدا كرده ايد...... به فداي كردن خود و عزيزانتان پرچمتان سرافراز تر شد.
التماس دعا
کاش می شد بنویسم که گرفتار شدم
مثل خورشید گرفتار شب تار شدم
مرد این شهرم و بر پیر زنی مدیونم
این هم از غربت من بود که ناچار شدم
من نمی خواستم علّت دلواپسیِ_
_معجر زینب کبری شوم، انگار! شدم
من بدهکاری خود را به همه پس دادم
به تو اندازه یک شهر بدهکار شدم
من در این خانه، تو در خانه خولی، تازه
با تو همسایه دیوار به دیوار شدم
کاش می شد بنویسم کفنی برداری
کفنی نیست اگر،پیرهنی برداری
از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود
در ازدحام و هلهله هاي كنيزكان
فرياد استغاثة او بي جواب بود
يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود
آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود
غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود
تا سايه بان پيكر نورانيش شوند
بال كبوتران حرم را شتاب بود
اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود
هم تيغ و نيزه خون تنش را مكيده بود
هم داغديدة شرر آفتاب بود
حکم شرعی برهنه شدن.
1) سینه زدن با بدن عریان
آیت الله بهجت فومنی ( رحمه الله علیه )
سوال : لخت شدن در عزاداری چگونه است و اگر بر اثر سینه زنی بدن سرخ شود چه حکمی دارد ؟
جواب : اشکال ندارد و لخت شدنی که در معرض دید نامحرم نباشد اشکال ندارد.
آیت الله وحید خراسانی(حفظه الله)
سوال : برهنــه سینه زنی کردن در عزاداری ائمه (ع) خارج از نظر نامحرم چه حکمی دارد ؟
جواب : جایز است
آیت الله سید علی سیستانی (حفظه الله)
سوال : میخواستم نظر حضرت عالی و شرعی و نوعه حلال یا حرام را درباره لخت شدن افراد در هیئات مذهبی که جهت سینه زنی انجام میگیرد را بدانم :
جواب : اشکال ندارد
آیت الله فاضل لنکرانی (رحمه الله علیه )
سوال : برهنه شدن مردان در حال سینه و زنجیر زدن در معرض نگاه زنان چگونه است ؟
جواب : بر زنان لازم است از نظر خودداری کنند .
آیت الله سید علی خامنه ای (حفظه الله)
سوال : آیا برهـــنه به سینه زدن در عزای ائمه (علیه السلام) و بالاخص سالار شهیدان در صورتی که نامحرم نبینید اشکال دارد ؟
جواب : در صورتی که نامحرم نباشد و مستلزم مفسده نباشد برهـــنه شدن و سینه زدن جایز است .
آیت الله نوری همدانی (حفظه الله)
سوال : فلسفه سینه زنی چیست؟ کسی که لباسش را در میآورد البته به طوری که نامحرم نبیند و سینه بزند تا اینکه از سینهاش خون بیاید حکمش چیست؟
جواب: سینه زنی یک نوع عزاداری و اظهار ارادت نسبت به خاندان عصمت و طهارت است که از طریق سینه زنی و روضه خوانی و... خاطره فداکاری و جانبازی امام حسینعلیهالسلام و سایر ائمه معصومین علیهمالسلام برای همیشه در خاطرهها زنده میماند و سینه زدن بطور متعارف عملی ارزشمند و پسندیده است
لا حول ولا قوه الا بالله
سلام بر خدا وشهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او.
بعد از مدتها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد برای رهایی از این زجر به این نتیجه رسیده ام وآن در این جمله خلاصه می شود:
خدایا « عاشقم کن»
از اینکه بنده بد و گنهکار خدایم سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم میافتم آرزوی مرگ می کنم ولی باز چاره ام نمی شود.
خالقا تو را به خودت قسم.تو رابه پیامیران نمی دانم چه بگویم این تجربه تلخ یا این وصیت نامه یا این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید
اگر من هم به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم بدانید که نالایق ترین بنده ها هم میتوانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند.البته در این امر شکی نیست ولی بار دیگر به عینه دیده اید که بنده گنهکار خدا به آرزویش رسیده است.
یارب زکرم برمن درویش نگر برمن منگر بر کرم خویش نگر
هر چند نیم لایق بخشایش تو بر حال من خسته و امامان زجر کشیده و معصومت قسم
«بیا و عاشقم کن»
اگرچنین کنی دیگر هیچ نمیخواهم چون همه چیز دارم.می دانم اگر چنین کنی از این بند رهایی یافته و دیگر به سویت پر .....
ای کسانی که این نوشته یا بهتر بگویم این سوز دل، دل ریش نگر
بیایید و به خاکش بیافتید و زارزار گریه کنید و امیدوار بخشایش و کرمش باشید وبا او آشتی کنید زیرا بیش ازحد مهربان و بخشنده است.فقط کافیست یکبار از ته دل صدایش کنید دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید ودیگر هر چه بکند او می کند و هر کجا که می برد او می برد.ولی در این راه آماده و حاضر به تقبل هر گونه رنج و سختی همانند مظلوم کربلا حسین و پیامدار او زینب باشید هرچند سختی ورنجهای ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای از دریا باشد
ودر عوض آن چیز که برای شما می ماند......
وآن بسیار شیرین است
در راه طلب پای فلک آبله دارد این وادی عشق است و دو صد مرحله دارد
درد و غم ورنج است وبلا زاد ره عشق هر مرحله صد گمشده این قافله دارد
صد مرحله را عشق به یک گام رود لیک در هر قدم این ره چه کند صد تله دارد
گر دست مر ا جاذبه عشق نگیرد فریاد نه جان زاد و نه دل راحله دارد
شنبه 7/4/65 ساعت 5 بعد از ظهر
بنده مخلص وگنهکار :امیر حاج امینی
مقام معظم رهبری در دیدار با بسیجیان کرمانشاه با اشاره به این نکته که برخی به بسیجیان لقب بی ترمز می دهند فرمودند: يكى از چيزهائى هم كه من لازم است عرض كنم، اين است كه بسيج پايبند به قوانين و مقررات و ارزشهائى است كه در قالب نظام مجسم شدند. ابتكار بايد به وجود بيايد، نوآورى بايد به وجود بيايد، اما بىانضباطى نه. يك عدهاى اشتباه ميكنند؛ خيال ميكنند بسيجى يعنى كسى كه پابند به مقررات نيست، پابند به قوانين نيست، پابند به ضوابط مستقر در جامعه نيست؛ نخير، اين اشتباه است، اين خطاست. البته اگر چنانچه هويت كلى بسيج كه گاهى در مجموعهى نظام خودش را نشان ميدهد - يعنى شامل رهبرى و مجموعهى قانونگذار و اينها - ببيند يك ضابطهاى مانع است، آن ضابطه را عوض ميكند. ضابطه را عوض ميكند، نه اينكه بىضابطگى و بىانضباطى به خرج بدهد. از دورهى جنگ، در زبان بعضىها بود كه بسيج بىهوا حركت ميكند - ميگفتند بسيجِ بىترمز - علت هم اين بود كه در ميدانهاى جنگ، در عرصههاى نبرد، بسيجىها همين طور هى پا به زمين ميكوبيدند، اصرار داشتند كه حمله انجام بگيرد؛ ميخواستند زودتر تهاجم كنند. آن روحيهى هيجان و نشاط جوانى، آنها را به سمت ميدانها ميكشاند. خب، فرماندهها همه جا مصلحت نميدانستند؛ نگه ميداشتند. يك نوع كشمكشِ اينجورى هميشه در بخشهاى مختلف جبهههاى نبرد وجود داشت. ميگفتند بسيج بىترمز است. اين به اين معنا نيست كه بسيج بىانضباط است، يا بايد بىانضباط باشد، يا بىانضباطى يك ارزش است؛ ابداً. خود نفس انضباط، منضبط بودن، منتظم بودن، يك ارزش است. اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) به فرزندانش وصيت ميكند: «اوصيكم بتقوى اللَّه و نظم امركم»؛ كارتان را منظم داشته باشيد، نظم داشته باشيد. اگر نظم از بين رفت، اگر اين آهنگِ درست از بين رفت، ناهنجارى به وجود مىآيد؛ در همه جا همين جور است. نظم است كه زمينه براى موفقيت فراهم ميكند. يك نيروى نظامى هم اگر نظم نداشته باشد، بكلى بىفايده ميشود. اين تشريفاتى كه شما در نيروهاى نظامى ملاحظه ميكنيد، اين رژه و سان و درجه و لباس و منظم بودن، اينها همهاش اين نيست كه بخواهند ظاهر را درست كنند؛ نه، اين عادت دادن نيروى نظامى به انضباط است، به نظم است. شما از اينجا بايد حركت كنيد، از اين خط يك قدم آن طرفتر نبايد پا را بگذاريد؛ اين نظم است. خوشبختانه امروز، هم در سپاه، هم در ارتش مىبينيم كه اين چيزها كاملاً رعايت ميشود. نظم چيز لازمى است. اگر نظم را از يك مجموعهى نظامى، از يك واحد نظامى بگيرند، هيچ فايدهاى ندارد. فرض كنيد يك تيپ نظامى هزار نفر آدمند. خب، هزار نفر آدم كه اين كارائىها را ندارد. هزار نفر آدم وقتى در قالب يك تيپ، چند گردان، هر گردانى چند گروهان، هر گروهانى چند دسته، با فرماندهىهاى منظم، با حد مشخص، با دستور كارىِ منظم تشكيل شد، آنگاه اين تيپ اين توانائى را پيدا ميكند؛ والّا هزار نفر آدم، بدون اين نظم، بدون اين برنامه، بدون اين دستور، از او كارى برنمىآيد. نظم اينقدر مهم است. بنابراين انضباط ارزش است، بىانضباطى ارزش نيست؛ بىقانونى ارزش نيست، بر طبق مقررات عمل كردن ارزش است؛ اين را توجه داشته باشند. اين از اين طرف؛ از آن طرف هم بعضىها براى اينكه حركتهاى ابتكارى را، حركتهاى برخاستهى از روحيهى بسيجى را به حاشيه و انزوا برانند، به بعضى از مقررات دستوپاگير تمسك نكنند؛ اين هم اين طرف قضيه است.
مابنده حلقه گوش مادرزادیم ما معتکف بهشت گوهر شادیم
در راه رسیدن به حریم ارباب دنبال ضریح و پنجره فولادیم
هنوز داغ شهادت امام صادق علیه السلام از قلب مالامال از اندوه فرزندش امام کاظم علیه السلام رخت برنبسته و لباس عزا بر تن شیعیان ایشان دیده می شود. مدینه نیز در غم از دست دادن رهبر و امامی چون صادق آل محمد، از آسمان خجل است و خورشید و ماه و ستارگان نیز حال طلوع ندارند. از 25 شوال تا 11 ذیقعه، لبخندی بر لبان هیچ یک دیده نشده است. تا روز یازدهم ذیقعده که خورشید، طلوع متفاوتی داشت و مدینه و اهلش را با پرتوافشانی خویش، از تولد کودکی در خانه امام کاظم علیه السلام باخبر کرد. آری، تولد این کودک که او را علی نام نهادند، مرهمی بر قلب داغدیده هستی بود. میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بر شیعیان آن حضرت مبارک باد.
مادر امام رضا علیه السلام
حُمَیدد، مادر امام موسی کاظم علیه السلام که از جمله اشراف و بزرگان عجم بود. کنیزی خرید و او را تُکتَم نامید. تُکتم در عقل و دین و حیا و ادب، بهترینِ زنان بود. روزی حمیده با فرزندش امام موسی علیه السلام چنین گفت: «فرزندم! تکتم کنیزی است که من در زیرکی و اخلاق، بهتر از او ندیده ام و می دانم که فرزندان او، پاکیزه و مطهر خواهند بود. او را به تو می بخشم و از تو می خواهم حرمتش را حفظ کنی». بعد از مدتی که امام رضا علیه السلام از ایشان به دنیا آمد، او را «طاهره» نامیدند.
پیشگویی زنی از اهل کتاب درباره تولد امام رضا علیه السلام
در روایتی آمده است که وقتی نجمه را از برده فروش مغربی خریدند، برده فروش گفت: من این کنیز را از دورترین نقطه مغرب زمین خریده ام. روزی زنی از اهل کتاب که این کنیز را با من دید پرسید: این را از کجا آورده ای؟ گفتم: این را برای خودم خریده ام. گفت: سزاوار نیست این کنیز نزد شخصی مثل تو باشد. او باید به دست بهترین شخص از اهل زمین برسد؛ زیرا پسری از او به دنیا می آید که اهل مشرق و مغرب از او اطاعت می کنند.
مژده تولد امام رضا علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله
در وایت آمده است که حُمیده، شبی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید و آن حضرت به او گفت که نجمه را به فرزند خود موسی علیه السلام ببخشد؛ زیرا از او فرزندی به دنیا می آید که بهترینِ اهل زمین است. به این سبب، حمیده، نجمه را به آن حضرت بخشید. از امام کاظم علیه السلام هم روایت شده است که فرمود: جد و پدرم در خواب به من فرمودند: «ای موسی! از این کنیز بهترینِ اهل زمین بعد از تو به دنیا می آید. نامش را «علی» بگذار که به زودی خداوند عدل و رأفت و رحمت را با او ظاهر می کند. خوشا به حال کسی که او را تصدیق کند و وای بر کسی که او را دشمن دارد و انکار کند».
ای كه بیماری چرا نزد طبیبان می روی******* خرده نان سفره زینب كفایت میكند
عشق زینب نیست جز بیماری فوق جنون *** هركه گوید یا حسین بر او سرایت میكند
موریس دو کبری، اندیشمند فرانسوی:
پیروان حسین(ع) به واسطه عزاداری حسین می دانند که پستی و زیردستی استعمار و استثمار را نباید قبول کنند زیرا شعار پیشرو و آقای آنها تن ندادن زیر بار ظلم و ستم بود.
دیکنز چارلز:
اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
جرجی زیدان، نویسنده لبنانی:
پس از رحلت پیامبر(ص)، حب جاه و مال بر فضائل اخلاقی فائق آمد و افکار و آرای آل علی(ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند. چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بیعتی را که با امام حسین(ع) بسته بودند در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده و او را کشتند.
توماس مان، متفکر آلمانی:
اگر بین فداکاری مسیح و حسین(ع) مقایسه شود حتماً فداکاری حسین پرمغزتر و باارزش تر جلوه خواهد نمود. زیرا مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند آمد. امام حسین(ع) زن و فرزند داشت و بعضی از آنها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند.
کورت فریشلر، مورخ بزرگ آلمانی:
امام حسین(ع) در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد.. تصمیم ثابت حسین(ع) برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه معلول هوا و هوس و او با پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا اینکه مجبور نشود بر خلاف عقیده و آرمان والای خود به وسیله سازشکاری با یزید بن معاویه و زندگی ادامه دهد. می دانیم که حسین(ع) خود را برای کشته شدن آماده کرده بود. و او عزم داشت خویش را فدا نماید چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دائم اسب می تاخت و شمشیر می انداخت... حسین(ع) دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه عقیده و آرمان خود می دانست. در نظر حسین(ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر قضا دادن تا این که دیگران نزدیک شوند تا او را به قتل برسانند خودکشی محسوب می شود. یک مرد دلیر و با ایمان خودکشی نمیکند.
توماس کارلایل، دانشمند بزرگ انگلیسی:
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق و باطل روبرو می شوند اهمیت ندارد. پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت موجب شگفتی من است.
مصاحبه ای با حاج منصور ارضی
حاج منصور ارضی را خیلی ها می شناسند، سالهای سال است که مناجات مسجد ارگ، زیارت عاشورای لباس فروشها در چهار راه مخبر الدوله، و هیأت حسینی، شاهد نغمه های آسمانی و اشک و سوز این عاشق دلسوخته است.
مدتها بود که می خواستیم از او و خاطراتش نقل کنیم، از حرف ها و درد دلهایش و از نصیحت های پدرانه اش برای جوانترها بنویسیم. و بالاخره این توفیق به دست آمد، گرچه نمی توانیم حق مطلب را ادا کنیم. اما به قول مدیر مسئول که می گفت: من هرچه دارم از هیأت حسینی و زیارت عاشورای سه شنبه صبح های حاج منصور دارم، و می گفت که هیچ وقت آن اطاق کوچک حرم عبدالعظیم حسنی و دعای کمیل شبهای جمعه یادم نمی رود. و می گفت که او و دیگران که اکثرشان شهید شدند، در سالهای 63 تا 66، بذر عشق به امام و انقلاب را از نغمه یا حسین، شعر معروف حسنای حاج منصور در دل کاشتند. و خیلی چیزهای دیگر – باید به اندازه خودمان نام و یاد این گونه نوکران با اخلاص اهل بیت را زینت بخش نشریه مان کنیم و خدا را شکر که اینگونه شد تا چند شماره مهمان این عزیز و حرفهایش هستیم. با ما باشید.
کمی از خودتان بگویید.
اسم اصلی من محمد است، ولی طبق نظر مادربزرگم که از سادات بود اسمم را منصور گذاشتند.
از کی و چطور شروع کردید، اساتیدتان چه کسانی بودند؟
حدوداً از سن پنج یا شش سالگی شروع کردم. بیشتر هم زیر نظر عمویم حاج حسن ارضی. بعد هم که بزرگتر شدم بیشتر در خدمت روحانیت بودم. بهترین علمایی که روضه خواندن را نزد آنها فرا گرفتم سه نفر بودند:
یکی شیخ محمود نجفی، استاد اعظم ما که در وادی- السلام قم مدفون هستند. دیگری حاج آقای سراج، که در صحن شاه عبدالعظیم دفن شده اند و دیگری شیخ محمود تحریری که از شاگردان برجسته مرحوم شاه- آبادی و هم سلک امام بودند.
ایشان در عشق و معرفت و اخلاق و فلسفه اعجوبه- ای بود. خیلی قوی بود. غیر از اینها عنایات خاصی هم از جانب ائمه علیهم السلام هست که سبب می شود جلوه گری های خاصی به وجود آید. یکی از آن عنایات خاص، جنگ بود که باعث شد هر کسی به اندازه خودش پیشرفت کند. آنهایی که اهل دنیا بودند، در آن بحرانها پیشرفت دنیایی کردند و آنهایی که اهل برنامه های معنوی و عشق به اهل بیت علیهم السلام بودند، این مجالس باعث شد که شهرتی پیدا کنند و کارشان مثل ما رونقی بگیرد حالا چه کاذب و چه درست.
خیلی ها شما را به چشم مداح اهل بیت (ع) نگاه می کنند، از این طرز نگاه چه احساسی دارید؟
این خیلی سخت است. احساسی که هرگاه اوج می- گیرد، گاهی به صورت غلو، گاهی ریا و گاهی اخلاص نمایان می شود. با این احساس درگیریم دیگر؛ اگر به صورت عادی باشد درگیر نفسیم و اگر مقرب باشیم، آنهایی که مقرب ترند «فی خطرٍ عظیم هستند». جنگیده- ایم دیگر! ما همیشه دو جنگ در شبانه روز داشته ایم؛ یکی جنگی است با نفسمان؛ که گاهی پیروز شدیم، خیلی جاها هم شکست خورده ایم. «درخت» هرچه بارورتر می شود، تواضعش هم بیشتر می شود. ما هم گاهی وقتها توضعمان بیشتر بوده، گاهی وقتها هم سرکشی داشته ایم. خیلی حساسیت ها در این راه هست. کسی که داناست، می فهمد؛ که این هم راهی است مثل راه علما و البته در کنار آنها؛ همان طور است، همان گرفتاری ها را دارد. شیطان دائم طنابش را ضخیم تر می کند که بتواند آدم را بیشتر گول بزند، مشکلات شدیدتر می شود، خیلی خطر در این راه هست.
یک جنگ هم بیرونی بوده، این جنگ هنوز تمام نشده و فقط شکل آن عوض شده است. در جنگ با صدامیان و امثال آنها آدم راه کارها را بیشتر می شناسد، یاد می گیرد اما جنگی که داخلی باشد، خیلی مشکل است. جنگ دین با دین، به لباس دین، به لباس همین روضه و ... البته ما سعی کرده ایم که هم در کارهای بیرونی و هم در درون، طوری برنامه ریزی کنیم، طوری روضه بخواینم، طوری حرف بزنیم و مسائل سیاسی را بگوییم که کمتر مورد رضای شیطان باشد. اما حالا قبولی اش دیگر آن طرف است. برخی فکر می کنند، مداحی کار ساده ای است که چهار خط شعر بخوانند و بعد هم مثل زمان طاغوت با چشم تحقیرآمیز آن را نگاه کنند. شاید در بین مذهبی ها هم گاهی این تفکر باشد، اما واقعاً مداح – همان طور که در قدیم و در بین عرفا بوده است – به موازات علما پیش می رود. پس احساس ما بر این است که مردم وقتی ما را می- بینند، دین خدا را می بینند، مثل یک عالم. حالا ما کوچکتر از این حرفهاییم. اما باید اینگونه باشیم یعنی آنقدر ساخته شده باشیم که مردم ما را که می بینند یاد خدا بیفتند، یاد امام حسین (ع) بیفتند.
از شعرها و منابعی که از آن استفاده می کنید بگویید.
شعرای قدیم ما، بسیار شعر گفته اند و قوی هم گفته اند. اما چون در زمان آنها، انقلاب و حرکتی این چنین پیش نیامده بود، لذا ما غالباً از اشعار روز استفاده می کنیم و گاهی از شعرهای قدیم، البته آن هم شعرهایی که معنای زمان ما را داشته باشد و مطالب آنها با زمان ما مناسبت و همخوانی داشته باشد. شعرها بعد از جنگ تقریباً تغییر نکرده است. نوآوری در فرمهای شعر عیب نیست. عیب این است که ما از حقانیت خداوند دور شویم. اصولاً این کم و زیاد شدن و بم و زیر بودن شعر ملاک نیست. این تغییرات، خود به نوعی هنر است به شرط اینکه اصول اساسی حفظ شود، البته چون وسایل ارتباطی گسترده شده، نمی- توانیم شعر تکراری بخوانیم. الان هفت نفر شاعر با من کار می کنند و محبت دارند. دو نفرشان روحانی اند، سه نفر جانباز و دو نفر جوان که خوب هم شعر می- گویند.
حدود پانزده خواننده هم با ما کار می کنند که مربی هستند و دیگر مواردی که بماند ... این موضوع هم قابل ذکر است که وقتی در یک رسانه گروهی به هر شکلی کمک به دین شد خوب، دین، قوی تر می شود. الان اینترنت آمده، چه مضراتی دارد؟ من و شما می دانیم اما بهترین نوارهای مذهبی، چه سخنرانی ها، چه خواندنی ها، چه طرح درس ایجاد کردن ها به شکل های مختلف در اینترنت موجود است. از آن طرف اینترنت برای یک عده، عامل فساد هم می شود. همه جا ارائه «سبیل» هست و همه جا هم «اما شاکراً و اما کفوراً» هست. قرآن در سوره دهر می گوید: «انا هدیناه السبیل» این اصل هدایت همیشه زنده است. در همه جا، در ریزترین کارهای تخصصی، طرف از تخصصش در راه ضد خدا استفاده می کند، این «اما کفورا» است. اما اگر در راه خدا استفاده کند، این «اما شاکراً» است.
در مورد نحوه ی استفاده از اشعار ...
من در سمیناری که سال گذشته در قم برگزار شد و علما و نمایندگان مراجع عظام هم تشریف داشتند عرض کردم که خیلی چیزها هست که ما ذاکران اجرا می کنیم و بعد ایجاد شبهه می شود. مسائلی به وجود می آید، که اگر ما نزدیک علما باشیم، می شود به آن جواب داد و این مسائل را حل کرد. مثلاً درباره کف- زدن در مولودی خوانی یک اختلاف نظر بین علما هست.
بعضی از این موضوعات، جو مسائل فقهی است. ما یک ضروریات دین داریم، که در آنها اختلاف نیست. اما در غیر ضروریات، بعضاً علماء اختلاف نظرهایی دارند که این اختلاف ها زمینة رشد است. شما می- بینید، همین اختلاف نظر را می آیند عَلَم می کنند، وقتها را می گیرند؛ بعد دشمن از این اختلاف نظرها به نفع خود استفاده می کند. اینجاست که باید خواننده، مستمع و عالم حواسشان جمع باشد و با هم هماهنگ باشند.
از کرامات و برکاتی که از اهل بیت (ع) دیده اید برایمان می گویید.
انسان در این شغل، خود به خود، توی دامن خداست، در رحمت واسعه خدا غرق است. ما هم برکات زیادی دیده ایم. اما این برکات، اگر گفته بشود، یا دکان قرار می گیرد، یا اینکه لوث می شود. برکات بعد از ما معلوم می شود، اگر به قول سلمان از پل صراط گذشتیم....
Design By : Night Melody




